حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )
پيشگفتار 25
تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )
كردكواد ) يعنى خراب ( را ) آبادان كردكواد ( قباد ) نام داشت ، كه اين نام به افسانهء ساختن شهر قم بدست قباد ، پس از خرابى آن بدست اسكندر باز مىگردد ، و بعدها اين جمله طولانى را تخفيف داده ، و قم گفتند . هفت . در روايت ديگرى ، در همان فصل سابق الذكر از تاريخ قم آمده است ، كه : ( قم را از آن جهت نام كردهاند ، كه قائم آل محمد صلّى اللّه عليه و آله را از اين شهر مدد و معاون و مساعد خواهد بود ) . به نظر ما آنچه از ميان اين چند وجه تسميه راجحتر و برتر به نظر مىرسد ، همان وجه سوم است ، كه دشت قم از ديرباز جزو املاك و مستغلّات يكى از شاهزادگان دورههاى كهن ، به نام قمارة ( چنان كه به اين ضبط در برخى از نسخههاى تاريخ قم آمده ) يا قمسارة بن لهراسب بوده ، و به نام قمارة يا قمسارة شهرت يافته ، و بعدها پس از تشكيل شهر ، همان نام كهن با حذف پسوند آن بر زبان مردم باقى ماند ، و بدان ناميده شد ، چنان كه نمونههاى فراوانى از اين گونه نامگذارى بر روستاها و شهرهاى منطقه جبال را پيشتر ياد كرديم ، كه عمدة به نام پادشاهان يا شاهزادگان بود ، چنان كه احتمال فراوان مىرود نام روستاى زيباى قمصر كاشان ، برگرفته از نام ( قمسارة ) بوده باشد . و اللّه العالم گر چه با به هم پيوستن چند روستاى دشت قم ، و از بين رفتن حصار ميان آنها ، مجموعهء مسكونى گسترده و يكدستى به وجود آمد ، كه مشتركات فراوان با شهر حقيقى داشت ، ليكن همچنان تا برپايى يك شهر ، با ويژگيهاى آن ، زمان بيشترى را مىطلبيد . به احتمال قوى آغاز تشكيل بافت شهرى قم را ، از دورهاى بايد دانست ، كه احوص بن سعد بن مالك اشعرى ، اقدام به تخريب آتشكده قم نموده - كه با نابودى مجوسيان ديگر نيازى به آن نبود - و از براى برادر پرهيزكار خود عبد الله بن سعد ، مسجدى در دزپل يا درپل ، ( كه پيشتر از آن موضع آتشكده بوده ، آن را خراب كرد و بر جاى آن مسجد بنا نهاد ، و گرد بر گرد آن رواق بگردانيد ) ، اين مسجد كه مىتوان آن را مسجد جامع قم ناميد ، داراى رواقهاى متعددى گرداگرد آن بود ، كه